هی دل!

هی دل!
اشک
که بر چشم
بنشیند

تو را
گریزی نیست!

آرام بگیر!

 

هی دل! نگفتم ات؟

هی دل! دیدی؟
دیدی این جماعت
آن نبودند که می گفتند!
هی نگفتم ات باور مکن!؟
نگفتم ات،
اینان نمی دانند چه بر دهانشان می نشانند!؟
نگفتم ات  گوش مده
اینان شناسنامه هایشان را از یاد برده اند!؟
نگفتم ات با اینان راه مرو
اینان، چشمانشان را بسته اند!؟

نگفتم ات، آنجا، کنار آن درخت پیر
آدمها
با چشمانی گنگ و غریب
پرسه می زنند!؟

نگفتم ات، آنجا، هر روز
سر بریده ای را به میدان عبرت شهر می برند!؟

نگفتم ات، اینان تو را می کشند
و بر جنازه تو خیر می مانند!؟

نگفتم ات
اینان
زندانبان قواعد کهنه خویش اند!؟

نگفتم ات
این قواعد کهن
طناب دار بر گردن ات می نهند!؟

نگفتم ات، این جماعت
دل در سینه ندارند
موریانه ها
در دلهایشان
خانه ساخته اند، نگفتم ات!؟

حالا بیا!
قهر نکن هی دل!
هنوز وقت هست
اینهمه دمغ مباش! بیا…..

 

هی دل! یادت هست؟

هی دل! قهر نکن!
بیا!
بیا بنشین کنار این رویای بلند
و نگاهش کن!

یادت هست آن سالها
که تیغ حسرت و درد
بر شانه های فرو افتاده ات سنگینی می کرد!؟

یادت هست آن سالهای بیهودگی!؟
سالهای پای کشیدن در حجم ساده سر در گمی
سالهای بی عشق بودن
خویشتن خویش فریفتن
دل به دست موج قضا سپردن

سالهای پای کشیدن
از این حادثه تا آن رویداد
از این رویداد
تا آن سر در گمی، یادت هست!؟

یادت هست، آوازهایی
که آغازش اندوهی بود
و پایانش
های، های نابهنگام گریه ای

یادت هست آن نعره های وحشیانه ات
که همراه موجهای بلند
بر ساحل و سنگ پرتاب می شد!؟

یادت هست
شبهای گم شدن
در کوچه پس کوچه های سر در گمی!؟

یادت هست می گفتی:
“این نشد، آن می کنم!”
بعد
همنشین یادها شدی
و تاب و قرار از دست دادی …..

 

هی دل! دستت را به من بده!

هی دل!
حالا من هستم و تو
و این رویایی که بر بام بلندترین رویای جهان
سربلند و گردن فراز
ایستاده است.

نگاه کن
چگونه این رویای بلند
بر آسمان ابری این سالها می رقصد

بیا!
قهر نکن!
دستت را به من بده ………

 

هی دل! بیا بنشین!

هی دل! بیا!
بیا بنشین کنار این برکه سکوت
زیر این درخت پیر
بگذار نسیمی بر جان تو بنشیند

نگاه کن!
یک تکه ابر
بر آسمان بلند
کرشمه کنان پیش می آید
شاید باران ببارد

نگاه کن!
در کوچه بالا دست
رهگذری می گذرد
این سنگپاره های دشنام را در چاله ای پنهان کن
نکند یک وقتی
دست کسی
یا بر فرق سر رهگذری بنشیند

غم مخور هی دل!
بیا بنشین کنار این برکه سکوت
زیر این درخت پر واژه
بگذار
نسیمی بر جان تو بنشیند، بیا……

 

باز هم باران آمد

هی دل!
باز هم باران
و ما
که در مرزهای گریستن
آنهمه سماجت می کردیم
باز هم
باید بباریم
درست مانند باران ……….

 

گریه ساز

هی دل! گوش کن!
صدای گریه سازی می آید
گویا کسی ست که می خواند

هرچه باشد
در فراق یا بیداد
به دل می نشیند، هی دل!

 

بر یال بلند باد

هی دل!
روزگار ما چه سخت بود!
چندانکه هیچ ندانستیم و مردیم

هیچ!
مگر اندوهی
که جهان
در بسترش پای می کشد

در کودکی
بر پهنه گنگ رویدادها پای کشیدیم
بی آنکه بدانیم آن برای چه بود؟
بی آنکه بدانیم این برای که بود؟

جوانی را
با آوازهای گنگ “مرده بادها” آغاز کردیم
بی آنکه بدانیم او برای چه مرده باد!؟
بی آنکه بدانیم این برای که زنده باد!؟

بعد، دود بود و باروت
چماق بود و چاقو
و فریادهایی که ناتمام ماند
بی آنکه بدانیم این برای چه بود؟
بی آنکه بدانیم آن برای که بود؟

نه ما،
در هر گوشه ای از جهان
اندوهی آبستن شد
سنگین تر از اندوه ما
سنگین تر از اندوه ما
سنگین تر از اندوه ما

جهان در این پریشانی چه می کند، هی دل؟
کدام سرزمین
آبستن فریادهای مغموم ما خواهد بود؟
کودکان بی تاریخ کدام خاک؟
بی نمی باران
شرر در چشمانشان می نشانند؟
مادران مغموم کدام جغرافیا
بر بامهای بلند می خوانند
آوازهای ناتمام ما را؟

هی دل!
روزگار ما چه سخت بود!
چندانکه هیچ ندانستیم و مردیم
هیچ!

مگر اندوهی
که جهان
غمگنانه
در بسترش
پای می کشد………..

12 Responses »

  1. جناب استاد مهرداد گرامی
    آثارتان بسیار زیبا و دلنشین و پر احساس است،،،بسیار لذت بردم و خرسندم که بلاخره چهره شما را دیدم ،همیشه از پدر و عموهایم درباره شما میپرسیدم که آیا شما را میشناسند؟ فکر کنم عموهایم شما را بشناسند چون به نظر همسن ایشان هستید..به هر حال خوشحالم که هم دیار هنرمندی چون شما هستم. همواره موفق باشید و استوار.

  2. جناب مهرداد عزيز عرض ادب
    شعری داری تحت عنوان هی دل برای من بسيار الهام بخش بوده و هيچ وقت کلماتش را فراموش نمی کنم
    به اميد موفقيت .
    شاد زی

  3. با سلام و خسته نباشید
    مهرداد عزیز فقط میتوانم بگویم مثل همیشه زیبا بود.اما بیشتر از همه،دیدن چهره شما مسرورم کرد.اتفاقا من هم خیلی از پدرم درباره شما پرس و جو کردم،اما اصرار به دیدن چهره شما داشتند.شما هم درسن و سال پدرم هستید.امیدوارم شما را بشناسند.موفقیت و کامیابیتان در زندگی را آرزومندم.
    شاد باشید.

  4. با سلام
    بسیار عالی بود
    خیلی لذت بردم من به موسیقی خیلی علاقه دارم زمانی که نقاشی میکشم باید موسیقی سنتی گوش کنم چون واقعا آرام بخش است
    من هم دوست داشتم چهره شمارا ببینم
    هرچند که باهم یک رابطه هی فامیلی دورهم داریم.ومادر گرامیتان هم از دوستان صمیمی مادرم هستن.
    برایتان آرزوی موفقیت دارم

  5. باسلام واحترام

    سهم انسان از هستي به وسعت قلب مهربان اوست.

    بي شك تمام هستي سهم توست.

    بسيار عالي بود، واقعاً لذت بردم. اردتمندشما:مجيد

  6. درودها نثارتان جناب مهرداد عزیز.چه زیبا سرودید و چه زیبا به واژه ها رنگ و بوی خاص میدهید.سرشار از خلوص و یکرنگی ست شهرهایتان.رقص قلمتان همواره پویا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *