(1)

بر ایوان دل نشسته ام
چشم براه تو
خانه را
آب و جارو کرده ام
اسپند مهر را بدست گرفته ام
همینجا
می مانم
تا که بیایی

(2)

واژگان شفاف را
دانه
دانه
دانه
در دلم می چینم
و راه می افتم

تا
در دور دست تنهایی ام
خلوتی بیابم
و مجالی
که بیاموزم

(3)

با زمزمه ی سازی
بیدار می شوم

می نشینم.

آنگاه
مشتی رویا
در هوای اتاق
می رقصد

(4)

رویا
می نشیند بر ایوان قرار
می خندد؛

من هم.

(5)

ندانستم
چندانکه چشم گشودم
زاری،
رازی عجیب بود

 

 

One Response »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *