Monthly Archives: ژانویه 2013

دلهره

دلهره

دانه
دانه
دانه، بر گونه ام می نشیند
قطره
قطره
قطره های باران

در حوالی سکوت
پنهان شده ام
تا این های هایِ گریه ها
جان و دل نلرزاند
یار را مرنجاند، مگریاند.

چمدان یادها را بسته ام
خرده ریزها را
در جیبم گذاشته ام
میان قاب کهنه  مانده ام
یک پا به درون
یک پا در هوا
– از چه می ترسم؟
باید بروم

دلهره ای، چشمانم را تاریک می کند……..